خرید بک لینک

سارا زنگ زد و گفت:

- دیشب خواب دیدم یه درخت روی کتف چپم سبز شده!

گفتم:

- واووو چقدر سورئال!

- سورئال چیه؟بیدار که شدم کتفم درد داشت.اونم چه دردی!

- واقعا درد داشتی؟

- اره.ولی دلیلش خواب نبود.به دلیل فسردگیه.از نشانه های افسردگی تو خانواده ما،درد_کتف_چپه!

برچسب: نویسنده: ایلیا محمدی تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 20:38

بدون هیچ چانه زنی و جنگ و جدالی،پیشنهاد باریک برای رفتن به کوچه و پیدا کردن پیشی ها جهت بازی و سرگرمی را پذیرفتم.مخصوصا که برای اولین بار در بازی های من و باریک، نقش و و وظیفه ام روشن و شفاف تعریف و

برچسب: نویسنده: ایلیا محمدی تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 20:38

باریک بجای اینکه روی مبل بنشیند،روی پشتی مبل نشسته بود و کارتون نگاه می کرد.اما،ناگهان از روی مبل افتاد زمین و بجای گریه و زاری و یا هر کار دیگری رویش را کرد به من و با عصبانیت گفت:

- دیدی؟یه پلنگ از رو مبلت افتاد!

و بعدش هم غر زد و گفت:

- از بس مبل ها رو بد کنار هم گذاشته ای!

برچسب: نویسنده: ایلیا محمدی تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 20:38

انگار که سگ واقعی بود.یک سگ واقعی و زنده که روی یک میز دراز کشیده بود.اما،آن سگ،نه واقعی بود و نه زنده.کیک تولد یک موجود برتر بود.به همین خاطر وقتی آن موجود برتر، سر_ آن سگی که در واقع کیک بود را از ب

برچسب: نویسنده: ایلیا محمدی تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 20:38

به مورچه سپرده ایم،دهنش قرص باشد و کادوی تولدی که برای باریک سفارش داده ایم را لو ندهد.به همین خاطر مورچه، فاصله یک متری با باریک را حفظ می کند تا مورد سوال و جواب قرار نگیرد.باریک هم کوتاه نمی آید،هر

برچسب: نویسنده: ایلیا محمدی تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 20:38

مورچه ها خودشان را انداخته بودند توی بطری الکل.من که رسیدم چند ساعتی از تورنمنت_ شنا در میخانهء مورچه های این خانه می گذشت.به نظرم کافی بود.زمان کافی برای تفریح داشتند و بهتر بود از استخر بیرون بیایند

برچسب: نویسنده: ایلیا محمدی تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 20:38

به سارا زنگ زدم و هنوز سلام و احوالپرسی مان تمام نشده بود که پرسیدم:

- سارا چی داری می خوری؟

- زهر مار! پریشب هم اینقدر حساسیت نشون دادی که آخرش نتونستم بادوم زمینی هام رو بخورم!

- تقصیر خودت بود.من که گفتم؛ من، قطع می کنم تو بادوم زمینیت رو بخور!

لحن سارا ملایم شد و گفت:

- واااای نه!هنوز کارت به جایی نرسیده که بادوم زمینی رو به تو ترجیح بدهم.حالا شاید در آینده....

برچسب: نویسنده: ایلیا محمدی تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 20:38

من این ویروس کرونا را جدی نمی گرفتم،تا اینکه رقص گروهی پزشکان و پرستاران را در بیمارستان هایی دیدم که انتظار می رود آنجا از بیماران در حال مرگ مراقبت شود.اینکه در یک اتاق ایزوله در حال خفه شدن باشم در

برچسب: نویسنده: ایلیا محمدی تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 20:38

فردی اخلاقی است که هم آزار نمی رساند و هم خیری که می تواند را می رساند و از نیکی دریغ نمی کند.

از کتاب: دیگر دوستی موثر

نویسنده: پیتر سینگر

برچسب: نویسنده: ایلیا محمدی تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 20:38

خانوادگی روی اعصاب مورچه رفته بودیم.وقتی که داشت از تلویزیون درس فارسیش در مورد توس و آرامگاه فردوسی بزرگ را یاد می گرفت.مورچه اصلا دلش نمی خواست خاله ها و دایی ها و مادربزرگش هم شانه به شانه اش در ک

برچسب: نویسنده: ایلیا محمدی تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 20:38

صفحه بندی